تبليغاتX
تهرانشهر - تعویذ
دست نوشته های یک شهروند ساده

 

ما با انتخاب هایمان زندگی می کنیم. انتخاب ها در تحلیلی واقع بینانه همه چیز ما هستند، هویت وجودی مان، عقایدمان و افکاری که با آن زندگی را به سرانجامی می رسانیم. انتخاب نام ها جدا از نام خانوادگی، شخصی ، کشور زادگاه و .... که ما در آن نقشی نداشته و نخواهیم داشت بی شک بخشی از این انتخاب هاست. کدهایی است که به دیگران می دهیم تا ما را بشناسند. این نوع انتخاب به یقین محدود است« معمول بر این است که ما با نام های انتخاب شده با به عرصه می گذاریم، نام- نام خانوادگی، نام کشور- شهر- محل کار و خیابان محل زندگی»  اما به زعم من همین محدودیت به  انتخاب آنچه در اختیار داریم اهمیت فوق العاده ای می دهد. با کمی سو استفاده به قول مینی مالیست ها « کوچک همیشه زیباست».

انتخاب نام "تهرانشهر" برای وبلاگ محصول یک تفکر ساده انگارانه از سوی من به مسایلی بود که در نظام اجتماعی خود با آن درگیر بودم. نه اشتباه که موکدا می گویم ساده انگارانه. تحلیلی از سر نگاه مدرنیته زده به جامعه ای با رفتارها و ساختارهای سنتی. با چنین تحلیلی نام " تهرانشهر" نام زیبایی بود. جغرافیای محدودی که در همخوانی با فضای حرفه ای چنین القا می کرد که به قول کامو" از ایستادن، ایستاده و به حرکت افتاده ام".

اما چه سود که مسیر اشتباه بود. تاثیر گذاری در حوزه شهر از طریق حرفه روزنامه نگاری با هدف تغییر در وضع موجود اجتماعی، حرف و عمل نه اینجا که متعلق به توسعه یافتگی فرهنگی- صنعتی- سیاسی و اقتصادی است که ما را تا سالها قطعا با آن کاری نخواهد بود. به عبارتی در شهرهایی که مردمش در میان چرخ دنده های سیاست و فساد و بی اخلاقی در حال خرد شدن هستند دل سپردن به تاثیر گذاری سخن گفتن از جان یک درخت، یا زیبایی فلان پارک و تغییر شهردار این یا آن منطقه کمی پوچ است. یک شغل است و من فارغ از شغل همیشه به دنبال « کاری کردن » بوده ام. مانند تفاوت میان « دیدن» و « نگاه کردن».

این انتخاب البته از سر احساسات نیز بود. تعلق خاطر به مقوله شهر و بیش از آن به خیابان ها که به گفته جین جیکوبز نظریه پرداز بزرگ شهری « با خیابان هاست که مردم یک شهر را می توان شناخت».

به هر حال گمان امروزینم بر این است که اختلاط میان این حوزه کاری و عقایدم دیگر پاسخگو نیست و باید با فاصله گذاری میان این دو و تنزل جایگاه مورد اول به سطح یک شغل، عقاید و آمال اجتماعی ام به عنوان یک انسان را در حوزه دیگری دنبال کنم. حوزه ای که لااقل دیگر این فکر آزارم ندهد که در کنار رودی که در حاشیه اش « سر» می برند نشسته ام و خواهش می کنم آب را گل نکنید (( وام گرفته از اعتراض شاملو به اشعار سهراب)) یا به تعبیری دیگر به این پرسش بیاندیشم که واقعا

اگر که بیهده زیباست شب

برای که زیباست شب

برای چه زیباست شب؟

بنابراین گریزی نیست از اینکه نام « تهرانشهر» را با « شب غوک» عوض کنم که به نظرم شاملو تمام معنای مورد نظرم را سروده است.

            خانه جدید اینجاست

 

نوشته شده توسط مهدي افروزمنش در ساعت 13:42 | لینک  |