شنبه 17 فروردین1387
نمی دونم همینجوری بود یا از سر بی حوصله گی وقت هایی که مخت.... و حال کتاب خوندن نداری دست انداختم و از کتابخانه محقر خانه مجموعه اشعار خارجی ترجمه شاملو را برداشتم. بی حوصله گی همانا و ورق زدن های بی دلیل همان تا رسیدن به اشعار مارگوت بیگل که چند باری در ماشین اشعارش را با صدای شاملو گوش کرده بودم" چیدن سپیده دمان".اما انگار این بار شعرها چیز دیگری می گفت و آنقدر محو شدم که مثل یک کتاب همه اشعارش رو یکجا خوندم. لطیف، نرم و با یک احساس زنانه بسیار لطیف که بهترین راوی زندگی می تونه باشه. اینا رو گفتم که بگم لذت دست کم یکبار خوندش را به هیچ وجه از دست ندید.مثل این شعر
نان پختن
نان شکستن
نان قسمت کردن
نان بودن .....
نوشته شده توسط مهدي افروزمنش در ساعت 19:31 | لینک
|