
«شهر فردا سايت اصلاح طلبان در دوران سكوت» شايد تا الان اين متن را از طريق خونده باشيد .نمي دونم اين متن را كدوم آدم پدر بيامرزي ساخته و در اين سطح وسيع توزيع كرده اما هر كي كه بوده قصدش خير بوده .سايت شهر فردا از چند ساعت پيش روي شبكه رفته و قابل دسترسه.اين سايت متعلق به ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات شوراهاي شهر است.سردبيري اين سايت هم با محمد قوچاني است كه كار كردن باهاش هميشه لذت بخشه. در اين سايت مي توانيد آخرين اخبار و تحليل هاي مربوط به انتخابات و مسايل مربوط به شهر را بخوانيد.خوشبختانه من هم اونجا مشغول به كار هستم هر چند با اين تعاريف و پاچه خواري هايي كه توسطور بالا كردم خودتون فهميده بوديد.
شهر فردا سایت اصلاح طلبان در انتخابات شوراها
داستان منوريل يواش يواش داره به بحراني ترين روزهاي خود مي رسه.ظاهرا كه هر دو طرف اين موضوع يعني شهردار و رئيس جمهور به شدت پاي اين موضوع ايستاده و قصد كوتاه آمدن هم ندارند.شنيدم به دنبال شدت گرفتن اختلافات بر سر اين موضوع بحث به بيت كشيده شده و ظاهرا يك نفر هم از طرف بيت مسئول پيگيري و رفع اختلافات شده است.اگر اين پا در مياني ها به نتيجه نرسد در اولين نمود بالا گرفتن دعواها يكي از اعضاي شوراي شهر طي يك يادداشت يا گفتگو پاسخ تندي به اظهارات رئيس جمهور كه گفته بود «اگر برخورد عالمانه باشد منوريل خيلي هم خوب است» خواهد داد. احمدي نژاد در اين نشست تلويحا مخالفان را نادان خوانده بود.
سايت اينترنتي ائتلاف اصلاح طلبان با عنوان«شهر فردا» در راه است.اين سايت كه با مديريت هميشه موفق محمد عطريانفر در عرصه رسانه اي راه اندازی شده احتمال قريب به يقين از روز يكشنبه در دسترس خواهد بود. در حال حاضراین تنها خبر اميدواركننده از جبهه اصلاح طلبان است.به غير از اين متاسفانه خبرهاي ديگر كمي تا قسمتي نا اميد كنند ه است«البته اين ها را نمي گم كه برخي دست بگيرند و يا عده اي ديگر نااميد شوند».ستاد متاسفانه خيلي فعال نشان نمي دهد و هيچ معلوم هم نيست كه اين يك استراتژي است يا غفلت فقط مي دانم كه ستاد با مشكلات مالي جدي مواجه است . گذشته از اينها خبر ديگري هم حاكي از آن است كه آقايان نجفي و جانگيري وزراي اسبق و سابق دولت هاي هاشمي و خاتمي كه ثبت نام كرده بودند در آستانه انصراف هستند كه در صورت تحقق مي تواند ضربه رواني سختي براي ائتلاف به شمار بيايد.البته من از مخالفان جدي حضور اين دوستان در انتخابات شوراها بوده و هستم اما اين مربوط به قبل از ثبت نام ها است نه الان كه اسمشان بر سر زبان ها افتاده است و كناره گيريشان مي تواند عامل منفي به شمار آيد.اميدوارم كه خود دوستان هم متوجه باشند و براي جبران خطاي اول«ثبت نام »خطاي دوم را مرتكب نشوند.البته بايد اضافه كنم كه در اردوي محافظه كاران و دولتي ها هم وضع از اين بهتر نيست.اونا هم با وجود برخورداري از امكانات و پول زياد به دليل سهم خواهي بيشتر بد جوري به جان هم افتاده اند.
شورائیان به دردسر افتاده اند.یه دردسر بزرگ، آدمهایی که در اوایل قدرت گیری و درست در لحظات سرمستی به هوای بازسازی اوایل انقلاب شعار «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت» سر می دادند و به دنبالش ریشه تمام اختلافات درون شورای شهر اول را در عافیت طلبی و جستجوی قدرت اعلام می کردند خودشان دچار اختلاف شده اند.اختلافی که اتفاقا همانند شورای اول آنها را به جان هم انداخته است. درست مثل شورای اول یک عده برای مخالفت و دیگرانی برای موافقت که بنا به موضوع جایگزین
می شوند.آنها اختلاف دارند، و این همان دردسر بزرگ شورای شهر دوم است.دردسر از آن رو که نه می توانند آن را بپذیرند چون خودشان چاه برابری اختلاف با قدرت طلبی را کنده اند و نه می توانند نپذیرند که واقعیت ها در مقابل دیدگان است.چه کسی را توان انکار است وقتی همه می بینیم که شورای دو دسته چگونه در آستانه انتخابات به تشنج کشیده می شود و اعضا بدون آن ملاحظات روزهای اولیه در مقابل دیده خبرنگاران پرده ها را کنار می زنند تا «نه تو مانی و نه من».البته در این بین دست و پا زدن های رئیس دیدنی است آنجا که برای رهایی از این مخمصه به ریسمان پوسیده «انکار»دخیل می بندد و هر تلاشی برای رمز گشایی از این واقعه را بدطینتی های بدخواهانه می نامد.
این به زعم نه دیگر یک خطا از جنس آرمان گرایی آنچنان که در روزگار سرمستی رخ داد است و یا یک استراتژی سیاسی قابل بخشش که اتفاقا گناهی است بی شرمانه و نابخشودنی. و این نقطه افتراق شورای اول و دوم از دیدگاه من که اولی را به مراتب شرافتمندانه تر می یابم. و البته یک پرسش که به واقع منشا آن اختلافات از قدرت طلبی بود یا این اختلافات؟و اینکه تبعات آن اختلاف روشن برای شهر گرانتر تمام می شود یا این اختلافات در حال انکار؟ به راستی نباید در این دوره انتخابات قبل از ریختن رای در صندوق ها این جمله را به یاد آوریم که«جهنم واقعی را آنها ساختند که می خواستند بهشت بسازند»
.حقيقتش چند روزي بود مي خواستم در مورد انتشارفيلم بازيگر سريال نرگس چيزي بنويسم اما جو را آنقدر احساساتي ديدم كه از ترس واكنش ها منصرف شدم ولي فكر مي كنم الان با فاصله گرفتن از ان فضا مي شود بحث منطقي تري را دنبال كرد.انتشار اين فيلم از منظر بسياري نمونه اي است بيانگر از بين رفتن ارزشهاي اخلاقي در جامعه و ايجاد فضاي ناامني است(( كه البته هر دو غلطه چون ما به دلايل متعددي نه مي تونيم ايران را يك جامعه اخلاقي بناميم كه تمام رفتارهاش مبتني بر معيارهاي اخلاقي بوده كه حالا انتشار اين فيلم بخواد اونا رو تضعيف يا نابود كنه .و نه در يك فضاي امن رواني بوديم كه حالا ناامن شده باشه)).متاسفانه براي اين نتيجه گيريها هيچ دليل قانع كننده اي وجود نداره و از همين روست كه به اعتقاد من انتشار اين فيلم و فراگير شدنش آنقدر كه يك دوستي به تمسخر ديدن فيلم را افتخار بعضي ها مي داند واكنش طبيعي جامعه به يك موضوع داغ است.براي اين نتيجه گيري چند دليل دارم .
.۱: انتشار چنين نصاويري از شخصيت هاي معروف هيچ وقت غريب نبوده و نخواهد بود. فقط اختصاص به ايران هم نداشته كه اتفاقا ما در اين عرصه كشور بسيار امني هستيم براي نمونه هم مي شه به انتشار فيلم سكس پاريس هيلتون با دوست پسرش و يا رابطه جنيفر لوپز با يكي ديگه نام برد مباحث ارتباط كلينتون با منشی اش هم از اين دست هست اما نكته جالب اين كه ما وقتي اين ها رو مي ديديم يا مي شنيديم بدون هيچ عذاب وجداني نگاه مي كرديم و از شفافيت صحبت مي كرديم اما حالا از ناامني و ....
۲:بيائيد بپذيريم كه انتشار اين فيلم ازتبعات منفي شهرت بوده كه به گفته كوندرا« به گامهاي آدمي پزواك مي دهد ».از اين بابت به جامعه حرجي نيست آدمهاي مشهور همانطور كه از شهرتشان لذت مي برند بايد تبعات منفي اش را هم بپذيرند و كنترل بيشتري بر رفتارشان داشته باشند.يك سئوال واقعا اگر جاي آن خانم ما بوديم هم اين فراگيري ايجاد مي شد.
اما از دلايل كه بگذريم من تنها نكته منفي اين قضيه را ورود مرجع قضايي مي دانم و بس .اين رو هم بگم كه بين اين بحث و مسئله انتشار فيلم هاي عروسي و غيره كه به آدمهاي مشهور مربوط نيست تفاوت زيادي بايد قائل شد كه البته با زهم من اين موضوع رو غير اخلاقي نمي دانم بلكه از منظر من اون واكنش يك جامعه بيمار است
گفتند
" دشمنيد
دشمنيد!
خلقان را دشمنيد!"
چه ساده
چه به سادگي گفتندو
ايشان را
چه ساده
چه به سادگي
كشتند!
چندان موهن بود و ارزان بود
كه تلاش از پي زيستن
به رنجبارتر گونه اي
ابلهانه مي نمود:
نخواستند
كه بميرند،
يا از آن پيش كه مرده باشند
بار خفتي
بر دوش
برده باشند،
لاجرم گفتند
كه "ـ نمي خواهيم
نمي خواهيم
كه بميريم!"
و اين خود
وردگونه اي بود
پنداري
كه اسباني
ناگاهان به تك
از گردنه هاي گردناك صعب
با جلگه فرود آمدند
و بر گرده ايشان
مرداني
با تيغ ها
برآهيخته
و ايشان را
تا در خود باز نگريستند.
جز باد
هيچ
به كيف اندر نبود.
جز باد و به جز خون خويشتن،
چرا كه نمي خواستند
نمي خواستند
نمي خواستند
كه بميرند.
روزگارمان را هم توقيف كردند وواقعا كه چه به سادگي اين كار را كردند..براي دومين بار دراين ماه مبارك درتحريريه شاهد قهقه هاي عصبي بچه ها بودم .خنده هايي كه واقعا از گريه غم انگيزتر است.اين بار ديگر هيچ اميدي نيست و همه پس از صرف افطاري كه به گفته «بنفشه سام گيس» يك شام آخر بود آخرين دغدغه روزنامه نگارانه خود را زمزمه مي كردند «وسايل ها و آرشيو اخبارمان را چطور ببريم».
به قطع با اتمام اين دغدغه ،خنده ها نيز فروكش خواهد كرد و جاي آن را چه خواهد گرفت من كه نمي دانم .كسي از رفتن مي گفت و همكاري سرنوشت روندگان را به عنوان پاسخ طرح مي كرد.همكاري از ماندن و كار كردن و ديگري از كجا كار كردن. و در اين بين تنها همكاري از گروه ادب و هنر با يادآوري جمله اي از فيلم سربازان جمعه مسعود كيميايي توانست بحث را براي آغاز مجدد همان خنده هاي عصي به اتمام برساند «چه قدر همه ما بدبختيم ».
تازه همه فهميديم كه شرق را هم توقيف كرده اند و مهرورزانه يك تعصيلات تا اصلاع ثانوي را برايمان دست و پاكرده اند.خیلی مسخره است اما از حقیقت گریزی نیست وباید تن داد به امید فرجی.اما هنوز پابرجاست اینکه وسایلمان را چطور ببریم.
